یسنا                                                                                             یسنا ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره

یسنا گلی

وای از شیطونیات

جیگمل مامان سلام. یسنا جونم تازگیا خیلی خیلی شیطون شدی و تقریبا غیر قابل کنترل دیشب خونه باباجون اینا بودیم و تو مثل همیشه فقط شیطونی کردی. از دست تو باباجون تلویزیون و باندهای سینما خانواده اش رو حصارکشی کرده .یعنی میزهای بزرگ جلوی مبلهارو گذاشته جلوی اونها تا تو نتونی داغونشون کنی اما تو یه چی دیگه رو خراب می کردی.از دست تو تلفن رو کشیدم و گذاشتم  توی اتاق خاله عاطفه.بعد بابا جون میخواست به عمه مهدیه اینا زنگ بزنه و فکر کرد گذاشتمش توی اتاق خاله عارفه تا در اتاق رو باز کرد تو دستت رو گذاشتی لای در باباجون حواسش نبود و وقتی دید تلفن اونجا نیست در و بست.و یه دفعه دیدیم داد تو هوا رفت . بقیه  شیطنت ها در ادامه مطلب ...
18 دی 1390

شعرای خوشمل

شعرای ناز واسه دخمل نازم            عروسک من- پیشی کوچولو- مادربزرگ متن شعر در ادامه مطلب.... عروسک من عروسک قشنگم خوشگله مثل ماهه چشاش به رنگ آبی موهای اون سیاهه با دوتا چشم ‌آبی دنیا رو اون می بینه وقتی که خسته میشه رو دامنم می شینه عروسک قشنگم دستشو داد به دستم بهش میگم عزیزم من مامان تو هستم     پیشی کوچولو پیشی کوچولو دوست داره غذاش چرب و لذیذ باشه یه ماهی کباب شده درسته روی میز باشه پیشی کوچولو دوست داره زرنگ و باهوش باشه هر روز واسه صبحونه ش صاحب یک موش باش...
17 دی 1390

شیطون بلای من

سلام عزیز مامان دیروز از صبح هم پیش مامان جون اینا بودیم.و تو مثل همیشه کلی اذیت کردی.دروز صبح با مامان جون و بابا جون و خاله عاطفه رفتیم واست یه بلوز شلوار خوشمل خریدیم. تا بپوشی و حالشو ببری فرشته ی کوچولوی من. عصر هم بابا اومد دنبالمون تا بریم واسه عمو رضا کادو تولد بگیریم.آخه یکشنبه تولد عمو رضا هستش. بعد گرفتن هدیه واسه عمو رفتیم و یه ساک جدید هم واسه تو گرفتیم آخه ساک قبلیت کلا داغون شده بود.و یه ساک خوشمل و خوب واست گرفتیم. بعد هم رفتیم خونه مادرجون اینا و دیدید که مادرجون حسابی سرما خورده و حالش خیلی بده و با اصرار زیاد بردیمشون دکتر و دکتر دو تا آمپول و کلی دارو واسشون نوشت . و  بعد گرفتن داروها باز رفتیم خونه...
16 دی 1390

شعرای خوشمل

نفسم بازم چند تا شعر نازه دیگه واسه تو     چهار فصل- حیوانات- میوه ها متن شعر در ادامه مطلب   چهار فصل   من می دونم که هرسال چهارتافصل داره اول اون چهارتا فصل خوب بهاره بهار میاد با شادی سبزه و گل میاره رو شاخه ی درختا برگ تازه میذاره بعد از بهار،تابستون هوای گرمی داره تعطیلات تابستون حال و هوایی داره  بعد از تابستون،پاییز میاد با رنگای شاد برگ درخت می ریزه وقتی که می وزه باد اما زمستون سرد بعد از ...
14 دی 1390

بازم یه دندون جدید

قربون دخمل گلم برم که داره تند و تند دندون در میاره.امروز وقتی داشتم واست دندونای کوچولوت رو مسواک میزدم متوجه شدم باز داری دندون در میاری. این دفعه یه دندون آسیایی فک پایینت یه کوچولو در اومده و داره سلام میکنه انشاالله مبارکت باشه جیگمل مامان ...
13 دی 1390

یسنا جونم بهتر شده

نفس مامان یسنا جونم سلامممممم خدا روشکر بعد ٩ روز مریض بودن و بی حال بودنت از دیشب دخمل نازم بازم بازی میکنه و شیطونی میکنه. گرچه هنوز هم سرما خورده ای اما حالت خیلی بهتر شده نفسم دوست دارم یسنا جونم ...
12 دی 1390

موش کوچولوی شجاع

  روزی روزگاری موشی بود که درون لانه ای زندگی می کرد. لانه ی خانواده ی آن موش از سرزمین موش ها خیلی دور بود. اما آن موش تا به حال هیچ گاه بیرون از لانه نرفته بود. هیچ کدام از خانواده ی موش ها در نزدیکی آن ها زندگی نمی کردند. چون این موش نزد نا مادری و نا پدری خود بزرگ شده بود. او زمانی که تازه به دنیا آمده بود پدر و مادرش زیر پای یک شیر بزرگ له شدند و فقط او که در لانه مانده بود زنده ماند. دوستان پدر و مادرش که هیچ بچه ای نداشتند او را به فرزندی قبول کردند و بعد از مرگ آن دو نتوانستند خود را به سرزمین موش ها برسانند و در همان جا درون لانه شان زندگی کردند. روزی روزگاری موشی بود که درون لانه ای زندگی می کرد. لانه ی خانواده ی آن موش ...
12 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یسنا گلی می باشد